خرید بک لینک

دمی درنگ دلم زین شتاب می‌لرزد

چنان حباب که بر موج آب می‌لرزد

به انزوای من آهسته‌تر بیا ای شعر

ز زخمه‌های نسیمت رباب می‌لرزد

غزال من چه شنیدی ز باد ای صیاد

درون مردمکت اضطراب می‌لرزد

بریز جام لبالب ز شعر تر ساقی

به پلک زنده‌ی بیدار خواب می‌لرزد

کدام مرد به میدان حریف می‌طلبد

که زیر پای سواران رکاب می‌لرزد

کمر به چنگ تهمتن سپرد و تن برهاند

چه پهنه‌ای‌ست که افراسیاب می‌لرزد

چه فتنه خاست که بر باد داده است ورق

که دل ز گفتن حرف حساب می‌لرزد

بهانه بشکن و بنشین ز شب دمی باقی‌ست

به زیر خرقه ، سبوی شراب می‌لرزد

چه غنچه‌ای‌ست لبانت ‌، چو زنبق وحشی

به چشمه‌سار نگه کن سراب می‌لرزد

به آفتاب نگویی چه رفت با ما دوش

به کلک خسته‌ی من شعر ناب می‌لرزد

"نصرت رحمانی

برچسب: نویسنده: امیر زارعی تاريخ: جمعه 30 آبان 1404 ساعت: 13:42

صفحه بندی